پند دانشجویی ...!
یه بنده خدا نشسته بود داشت درسشو میخوند که یهو یه استادی اومد پیشش ...
استاد گفت : الان نوبت توئه که بندازمت ...
طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...
استاد : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ...
اون مرد گفت : حداقل بذار یه چایی از ابدارخونه بیارم خستگیت در بره بعد حال منو بگیر ...
استاد قبول کرد و اون مرد رفت چایی بیاره ...
توی چایی 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
استاد وقتی چایی رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی استاد خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا استاد بیدار شه ...
استاد وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به ضد حال زدن(انداختن) میکنم!
نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !
-------------------
نتیجه گیری دانشجویی :
وقتی یه استادی قراره باهات لج کنه وبندازتت، زیاد به خودتون رنج ندید ،اخرش زهر خودشو میریزه !
[سر به دیوار کوبیدن]
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 8:53 توسط مهرداد متوسل الحق
|
مکانیک بهشت ریاضیات است.