حرفهایی با مزه ی تلخ ...!!!

سلام دوستان عزیز و مهربونمان ...


"""همدم خوبي بودي در اين سه سال و اندی روز گذشته ! مي توانم با قاطعيت بگويم كه روي‌ هم رفته دوستت داشتم . با وجودي كه ذاتا" با دنياي مجازي سر ناسازگاري دارم و دقيقا" نمي‌دانم اين حس بدم نسبت به اين فضاي بي‌جان از كجا سرچشمه گرفته است ...

دوست دارم دم رفتن كمي از خوبي‌هايت تعريف كنم و البته بدي هايت را هم حتما" حلال مي‌كنم ...دوست ندارم بين من و تو هيچ كدورتي باقي بماند ...

يكي از درخشان ترين محاسنت  سنگ صبور بودنت است .  هركسي مي تواند هر طور كه اراده كند در بلاگستان جولان بدهد و محدودیتی هم ندارد ؛بالأخره همه ما ايراني هستيم كم و بيش !!!

مزيت ديگري هم داري :استادانه آرشيو مي‌كني فارغ از ارزشمند بودن يك نوشته يا سخيف بودنش ،انصافا" جاودانه‌اش مي‌كني .

میگفتند هزينه ناچيزي هم داري هر چند كه زمانهايي را كه به پاي تو هدر مي رود را برآورد هزينه نمي‌كنيم ،قبول كن اگر همان ساعتهايي كه در برابر مانيتورها به پاي تو ريخته مي‌شدند و حرفهای دوگاه و سه گانه و چندگانه امان را نثار همدیگر میکردیم و چهره ی واقعیمان را پشت انها پنهان میکردیم، صرف يك كار واقعي مي كرديم نمي‌توانستي ادعاي كم هزينه بودن داشته باشي...

اينجا البته اعتراضت وارد است ...قبول دارم اكثر جماعتی که به اینجا می امدند  وقتشان مفت هم نمي ارزید و اگر ايجا نمی توانستند وقتشان را به قتل برسانند به شيوه اي ديگرو احتمالا" مفتضح تر،مي‌رفتندو ترتيبش را مي‌دادند ...

آخرين مزيتت را هم بگويم از بركت وجودت آدم با دوستان عزيزي آشنا مي شود هر چند كه مانند دوستي‌هاي عالم واقعي گاهي بعضي از اين دوستي ها مايه پشيماني مي شود !

   و اما در مورد بدي هايت ... راستش ليست بلند بالايي از بدي هايت دايم جلوي چشمم رژه مي‌رود اما به احترام دوستاني كه از بركت وجودت با آنها آشنا شده‌ام همه بدي هايت را از دم حلال مي‌كنم... هرچند كه اين امر، دليل نمي‌شود تاهمه را قسم ندهم كه : شما را به هر آنچه  مي‌پرستيد به جاي امدن در این فضاي مجازي و جولان دادن در ان ،سري به دنياي بيرون بزنيد و نترسيد از مواجه شدن با چهره واقعي آدمها و كسب تجربه هاي حقيقي ... باور كنيد پشت بيشتر اين نقابهاي مجازي شخصيتهايي كاملا" متضاد پنهان شده است ... قلم‌ها به راحتي دروغ مي گويند و چشمها نه !

با اين‌حال قبول دارم شرايط  و امكانات افراد با هم متفاوت است وشايد خود من هم با اين‌همه هارت و پورت روزي همين‌جا برگردم و بنويسم ...

امروز روز مهمي بود در زندگي من ...دقیقا روز چهارم سال نو !!! از آن روزهايي كه تا ابد در خاطرم مي ماند حتي اگر به مرض آلزايمر دچار شوم .پس بهانه خوبي هم به‌حساب مي آيد براي اينكه آخرين نوشته وبلاگ دانشجوییمان را در چنين روزي پست كنم ...  همين كار را هم كردم !!!

همگي شما را به خدایتان مي سپارم

شاد باشيد و سربلــــــــــــند

حرفهایی از حس بودن ...!!!

آهاي مَرد!!! چقدر وداع با تو برايم سخت است ، باور کن...چهار سال قبل ،چه كسي فكرش را مي‌كرد من  و تو با هم دوست شويم ... تو يك مرد كم حرف و مغرور بودي و من يك گوشه گیر ... تو يك مرد جا افتاده و متين بودي و من: يك تازه وارد كه ياد گرفته‌ بودم گاهی درجمع بودن را لمس کنم  !!!


آهاي مَرد!!! نمي توانم بگويم برايت خوشحال نيستم  كه داري براي دريافت مدرك لیسانست لحظات اخر را تو اغوش میگیری و میبوسی و میگذاریشان یک گوشه ای !اما دست خودم نيست ، چشمهايم نمي توانند دروغ بگويند و اندوهشان را به خاطر رفتنت پنهان كنند... بدون تو كل فضایمان يك چيز مهم كم خواهد داشت و براي من اين وداع دردناكتر از همه است چون از اين به بعد به هر گوشه‌ي اين فضا كه نگاه كنم خاطره اي از بودن با شكوهت برايم زنده مي شود و سخت دلتنگت مي شوم ...آهاي مَرد!

مهندس عزیز :" مرام ناب "

سلام...

در مواقع حساس انچنان استرس از خود صادر میکنند که وصف نشدنی است ! تجربه کرده ایم این را!

از بین دوستان فردی توانا در صنعت بشمار می ایند ،هرچند هیچگاه حرفی برای کلاس گذاشتن و امثال اینها به زبان نیاوردن برخلاف خیلیهای دیگر !!!

فردی مهربان و در عین حال جدی و خشن ! در جواب دادن تیکه هایی که بهشان می اندازیم تبحر خاصی دارند و هرگاه هم کم بیاورند یه چیزی تازه و نو از خود به در میکنند (خیلی کتابی نوشتم ...)

همنشینی با ایشان بس خوش و دلنشین هست ...

به قول برخی دوستان نزدیکشان دکتر رفیعیان پدر علمیشون به حساب میایند و در  امد و شد های ایشان و استاد هم کاملا مشخص است ... هرچند برخی ها میگویند دکتر بزرگ هم همچنین نسبتی با ایشان دارند اینگاری !

به هرحال فردی مناسب برای همنشینی و هم صحبتی در اینده بشمار میایند!

مختصر وصف از دوست عزیزمان :

مهندس کامیار فروجانی زاده

.

.

.

بهترین ها رو واسش ارزومندیم


مهندس عزیز :" خدای اعتماد به نفس"

سلام...

نماد" اعتماد به نفس " و یا به اصطلاح خدای مکانیک ،خدای مدیریت و برنامه ریزی ، خدای معرفت ، خدای نرم افزار ، خدای سر در اوردن از سیستمهای مختلف ، بخصوص خدای دایرالمعارف و ... البته همه ی اینها از نظر خودشان هست !!!

اینگاری در هر ضمینه ای فعالیت نموده اند و در هیچ کدام ...! به قول خودشان انقدر سرشان شلوغ پلوغ هست که باید برای صحبت کردن با ایشان وقت قبلی گرفت ...

با توجه به همین ها، ادمی توانا و گاهی انقدر مهربون که به قول دوستان نزدیکشان، ملوس میشوند ...

در زمان نه چندان دور مدیریت همینجا را در دست داشتند و بس مدیر توانایی بوده اند و تنها گردهمایی که بین دوستان شکل گرفت توسط ایشان بود ...

به ماشینش مینازد و به قول خودش بهترین در هر ضمینه ای هست یعنی پراید خدای ماشین محسوب میشه دیگه!!!(مطمئن باشین با هر سوئیچی در ماشینشون باز میشه )

و خیلی از حرفهای دیگه که اینجا مکان مناسبی برای بیانشان نیست !!!

مختصر وصف از دوست عزیزمان :

مهندس اسماعیل بلور

.

.

.

بهترین ها رو واسش ارزومندیم


حرفی نیست !!!

سلام...

دیگه به حدی رسیدیم که همین چند صباحی رفت و شد در جوارتان هم برایمان سنگین شده است ...

رفته ایم سراغ ان دسته از ارزوها که تو اوج سکوتمون زمزمه میکنیم :

"کی میشه زود تموم بشه" 

خوش باشین

مهندس عزیز :"آرشیو"

سلام...

در میان دوستان نزدیکشان لقب آرشیو را دارند ... چهره ای بشاش و البته گاهی انقدر پدربزرگانه برخورد میکنند که گویی سالهاست در تجربیاتشان فسیل شده اند !

پشت پرده سخنرانی های جالبی دارند ... رد صلاحیت خیلی  از دانشجوها از طرف ایشان صادر میشود و اجرایش هم دست الباقی دوستان نزدیکشان ...

منطقشان بالاست ... میشود یک دل سیر پای حرفهایشان و نصیحتهایشان نشست ...

هزار تا پیام برایشان بفرستی نباید انتظار پاسخی را داشته باشی ! برای خودشان به همراه دوستان نزدیکشان کارشناس ورزشی ، هنری ، سیاسی ، اقتصادی هستند و حتی در امور تغذیه  هم گویا تجربیاتی دارند ...

فرزند بزرگ خانواده و حس مسئولیت دو چندان در وجودشان موج میزند ...

از دوستان نزدیک مهندس قبلی بشمار می ایند ودر ضد حال زدن به ایشان نقش بسزایی ایفا میکنند ...

معرفت را اینگاری درسته قورت داده اند و در مرام نمیشود وصفی درخور ایشان پیدا کرد !

تیکه  کلامشان هم گویا هست : "معرفتا"

مختصر وصف از دوست عزیزمان :

مهندس محمود بیداری

.

.

.

بهترین ها رو واسش ارزومندیم

مهندس عزیز :"سادگی محض"

سلام...

لحظه های شیرینشان به قول خودشان زیاد است ... تازه کلی هم به انها مینازند ... ما که نمیدانیم شاید از زیادیه این خوشیهاست که لبخند روی لبشون پاک نمیشود ...

"اگر مادر بزرگه زنده بود الان کلی ذوق مرگ میشد از قد رشیدش" ... میشود لمس کرد که در تنهاییهایش به حرفهای ما هم شده اندکی فکر میکند ... توی خودش با خودش زار میزند ... کاسه ی صبرش که لبریز میشود فقط کمی ابروهایش معوج میشود و کمی هم غر میزند ... دلش پاک است ... ساده است ... گاهی خیلی از ما ها از همین ساده بودنهایش بهره هایی برده ایم ...

گاهی انقدر حرص میخورد که قابل وصف نیست !

برخی ها در پشت سرش حرفهای بی ربطی میزنند ... وقتی از این حرفها باخبر میشود فقط لبخندی میزند و میگوید :همه خدایی دارند ...

خیلی ها چشم دیدنش را ندارند و نداشتند ، نمیدانم در این مورد چه بنویسم !!!

به نظر می اید خیلی ها اصلا شناختی ازش ندارند ، شما نمیدانید که خیلی از کارها که برایتان صورت گرفت او در انها نقش اصلی رو ایفا میکرد و خیلی های دیگه از این سادگیش بهره هایی برده اند و اسم و رسم هایی پیدا کرده اند، در دانشکده !

حالا وقتی درخواست هایی داریم از خیلی ها ، تنها کسی که با روی خوش پاسخمان را میدهد ایشان هست و بس ...

مختصر وصف از دوست عزیزمان :

مهندس حامد علاقه بند

.

.

.

بهترین ها رو واسش ارزومندیم

ترکیب جامدات و سیالات چی میشه ؟؟؟

سلام بر همگی ...[تقدیم یه سبد گل]

سلام به شما ، منظورم دقیقا خود جناب عالی هستین که چشماتون مثل چشمای قورباغه زده بیرون و خیره شدین به مانیتور سیستمتون و حس میکنید که توی  این وبلاگ میشه مطلب جدیدی پیدا کرد  ...[ایکون سخره ورزی ]

نه بابا خبری نیست !!! اهان وایسا وایسا خبری هست ... الان میگم بهت ... یه شیفت برو پایین تر ...

میدونی چه خبر شده ؟؟؟ نمیدونی که !!! والا منم نمیدونم ولی همین الان درست همین الان به ذهنم رسید که یخرده سر کارت بگذارم ... باورت میشه ؟!! یه شیفت برو پایین تر ["مشغول ضمه" هستی اگه فک کنی که این مطلب رو نخونی و نری پایین تر من ناراحت میشم ... گفته باشم !!!]

من هم سن تو هستم؟!

من هم قد تو هستم ؟!

من هم قیافه ی تو هستم ؟!

من هم عقیده ی تو هستم ؟!

من هم سلیقه ی تو هستم ؟!

که با تو شوخی کنم ...[ایکون جدیت]

بیا برو دنبال نرم افزار یاد گرفتنت و پروژه حل کردنت ... افرین ... بیا برو تا جناب امیریان رو صدا نزدم !!![ایکون ریپورتر مخفی]

والا ...

بعد میری خونتون پیش مامان بابای عزیز میگی فلان دانشجوهایی تو دانشکده نمیگذاشتن ما درس بخونین و هزارتا بهونه ی دیگه ... اینارو گفتم که اگه یه موقع اسمی از من بردی راضی نیستم ... گفته باشم !!!

همه اینا به کنار :

به قول یه خواننده ای که میگن :

واسه من کافیه اینکه

تو از من خاطره داری

به یادش هم که می افتی

 واسه من وقت میگذاری

 همین خوبه ، همین خوبه

توجه کردی عنوان نوشته اصلا به متن این نوشته ربطی نداشت ؟؟؟ توجه نکردی که ... بعد توقع داری چهار روز دیگه بهت بگن مهندس ... والا !

پند دانشجویی ...!


یه بنده خدا نشسته بود داشت درسشو میخوند که یهو یه استادی اومد پیشش ...
استاد گفت : الان نوبت توئه که بندازمت ...

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...

استاد : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ... 
اون مرد گفت : حداقل بذار یه چایی از ابدارخونه بیارم خستگیت در بره بعد حال منو بگیر ... 
استاد قبول کرد و اون مرد رفت چایی بیاره ...

توی چایی 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
استاد وقتی چایی رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی استاد خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا استاد بیدار شه ...

استاد وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به ضد حال زدن(انداختن) میکنم!

نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !

-------------------

نتیجه گیری دانشجویی :

وقتی یه استادی قراره باهات لج کنه وبندازتت، زیاد به خودتون رنج ندید ،اخرش زهر خودشو میریزه !

[سر به دیوار کوبیدن]

شب وصال ...!!!

سلام به همه ی دوستای مهربون و نامهربون ؛با وفا و بی وفا ؛ خاروگ  و خوشگلک و ملوسوک و ...

اینکه الان خوش هستد یا نیستد به خودتون مربوط مشه و البته اگه جواب مثبت باشه که اندکی تا پسقلوگی بر وجودمون شادی مپاشد(از مصدر :پاشیدن) !!!

الان یخردگی استرس مسترس وجودمونو گرفته و نمدونم چکا باید بکنم تا ولو کنه !!! شما هم همینجورد ؟؟؟

خب مسلما شب قبل کنکوووووووووووووووووووووووووووووووووووووور مگه مشه استرس نداشت !!! البته منه خیلی از بچگا رو مشناسم که استرسه ندارن !!!نمیدونم چکا مکنه که اینجوری مشن ! شما مدوند ؟؟؟ یه نفره مگفت که یا خیلی خوندن یا اصا نخوندن ...

صبح تا حالا هم که ترمیم یا همون "وصله کردن" خودمون بوده و درگیریای خودش !!!

اخرش هم ما نفهمیدم این خانوم نعیمی و میرحسینی و این جمع استادا چکا مکنه که یتا برنامه ریزی درست و حسابیه بلد نیستن !!! باورتون نمشه خو امروز چقه حرص تو تنه من کردن ... 

از خبرایی هم که کلاغگه برامون فرستاده انگاری خیلیا تو دانشکده بودن و تو سر و کله ی خودشون مزدن !!!

همه اینا به کنار یکی دو تا هستن که گوشیاشون خاموشه !!!اونم نه یه روز ؛نه دو روز ؛ یه ماه هه که خاموش کردن ... به نظرتون اینا میتونه قبولی تو کنکورو تضمین کنه ؟؟؟!

تازه یه عده بچگا امروز رفتن به """امام زاده جعفر""" !!! تازه اونی که گوشیش هم خاموش بوده اونجا رویت شده !!!

یخردگم برا ما دعا بکند که یجایی قبول بشم ... خدا عمرتون بده جوونای تن سالم ...

الان هم جاتون خالی یا شایدم خالی نباشه ,دارم این اتاق رو تمیز مکنم که اگه یه روز دیگه بگذره با سر تیپا مندازنم بیرون ...

کلا دعااااااااموووووووووووون کند ...

یا علی...




روزهای بی خاطره ...!


کنکور

.

.

.

غفلت بی کران

دگرگونی بی نظیر

خندیدن به 4 سال پشت سر

تبسمی به روزهای پیش رو

.

.

.

لمس تفاوت ها!

نگاه معنادار به اینه !

بی وفاییه باوفایان

کوزت محض

.

.

.

ریزش مو ؛ شکم پیش

کور رنگی ؛جهش شماره عینک

.

.

.

لیسیدن و جویدن جزوات

پر کردن جیب کتابفروش

جست و جوهای بی نظیر

.

.

.

خلاصه :

فهمیدن نفهمیدن ها


دوست عزیز

"""لبخند بزن به زندگی"""


هشدار !!!


خانم های محترم لطفا جزوات را با خودکاری غیر از آبی و مشکی ننویسید

موقع کپی گرفتن ، بدجور میوفته !

در صورت تکرار این عمل جزوه اصلی از شما گرفته خواهد شد و کپی ها را تحویلتان خواهیم داد...

با تشکر ،

جمعی از دانشجویانِ نمونه ی ترم هفتی !

لبیک یا حسین




هیچ کس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن که در دنیا خدا ترس باشد...( امام حسین(ع))


عالم همه قطره و دریاست حسین / خوبان همه بنده و مولاست حسین
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش / از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین


خیلی دوست دارم...

 

مهرداد نوشت :

باورتون نمیشه  چند روز پیش همین اتفاق واسه یکی از دوستان سر کلاس انتقال حرارت ۲ افتاد ...کاریتون نباشه  بنده خدا سرخ شده بود بدجور ... به پته پته افتاده بود...

هه هه

  

حقیقت پنهان !!!

 

نان حلال خيلي خيلي خوب است. من نان حلال را خيلي دوست دارم. ما بايد هميشه دنبال نان حلال باشيم. مثل آقا تقي. آقاتقي يك ماست‌بندي دارد. او هميشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت مي‌دهد تا آبي كه در شيرها مي‌ريزد و ماست مي‌بندد حلال باشد. آقا تقي مي‌گويد: آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روي زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.

دايي من كارمند يك شركت است. او مي‌گويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضي شده، از او رشوه نمي‌گيرم. آدم بايد دنبال نان حلال باشد. دايي‌ام مي‌گويد: من ارباب رجوع را مجبور مي‌كنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه مي‌گيرم!

عموي من يك غذاخوري دارد. عمو هميشه حواسش است كه غذاي خوبي به مردم بدهد. او مي‌گويد: در غذاخوري ما از گوشت حيوانات پير استفاده نمي‌شود و هر چه ذبح مي‌كنيم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در مي‌آيد. او حتماً چك مي‌كند كه كره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمي‌كند. عمويم مي‌گويد: ارزش يك لقمه نان حلال از همه‌ي پول‌هاي دنيا بيشتر است!! آدم بايد حلال و حروم نكند. عمو مي‌گويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمي‌كند. پول حرام بي‌بركت است.

من فكر مي‌كنم پدر من پولش حرام است؛ چون هيچ‌وقت بركت ندارد و هميشه وسط برج كم مي‌آورد. تازه يارانه‌ها را خرج مي‌كند و پول آب و برق و گاز را نداريم كه بدهيم. ماه قبل گاز ما را قطع كردند چون پولش را نداده بوديم. ديشب مي‌خواستم به پدرم بگويم: اگر دنبال يك لقمه نان حلال بودي، پول ما بركت مي‌كرد و هميشه پول داشتيم؛ اما جرأت نكردم. اي كاش پدر من هم آدم حلال خوري بود

با تشکر.فرستنده یکی از هم رشته ایهامون 

رسم روزگار...

 

تبریک ساده ...

سلام...

امیدوارم همگی خوب باشین و الان خوش و خرم به زندگی در حال لبخند زدن باشین...

اومدم تولد حضرت معصومه رو به همگی عزیزان و دوستان گرامی تبریگ بگم و همچنین روز دختر رو تموم دخترای ایران الالخصوص ابجی گل خودم تبریک میگم ...

روزتون مبارک

 

مامان عزیز ...

سلام...

چقد مامانا مهربون هستن و ما قدرشون رو نمیدونیم ...

مادرای عزیز بهشت حقتونه...

غرغر مامان.. !

سلام...

شما هم اینطوری هستین؟  

 

آرم و پرچم ایران

پرچم ایران از دوره ناصرالدین شاه قاجار دارای سه رنگ شامل رنگ‌های سبز، سفید و سرخ است. نشان کنونی در پرچم ایران، نشان جمهوری اسلامی نام دارد که شرح و تفسیر رسمی آن در اصل ۱۸ قانون اساسی آمده‌است. اما به‌طور خلاصه این نشان بیان‌گر واژهٔ عربی «الله» و شعاراسلامی عربی «لا اله الا الله» است که روی رنگ سفید پرچم قرار گرفته‌است. همچنین ۲۲ «الله‌اکبر» به رنگ سفید و به نشانه پیروزی انقلاب در روز ۲۲ بهمن در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ سرخ نوشته شده‌است.

ادامه نوشته

ماجرای منطق و بی منطقی ...!!!

سلاااااااااااااااااااااااااام

تا اخر بخوان و راهنماییمان کن!!!

روزگاریست میگذرانیم ... تلخیهایش بیشتر به چشم می اید ...آخر انسان چه صبری دارد چه تحملی !!!

خود را به فراموشی میسپاریم، وجودمان را هم به کسی دیگر که با این کار مدام می گویند شعورتان از دست رفته است ! راست میگویند لابد !!!

قدری گریه میکنیم که به ظاهر جبران نداشتن هایمان باشد ...

لبریز از غصه می شویم کسی فکر این را نمی کند که چه کردیم با دلش ... کسی یادش نیست از سوزشش...

میان تفرقه ی نافرجام کسی دادی سر داد ... آنقدر بلند بود که خودش را که آزار داد هیچ (این مهم نیست!)دیوار دل دیگری را فرو ریخت که این مهم است ...

حالا اصلا مرحمی برایش نیست که نیست ... دیوار دل که فرو ریزد حرمت ها دیگر چه کنند ؟!!!

حالا حتی نگاهش هم که می کنیم حسرت میخوریم نه به کوتاهیه خودمان بلکه به ذات ناپاکش که می توانست پاک باشد !!!

قدری که جلوتر می رویم میبینیم ذهنمان را پر کرده ایم از یه خروال حرف فرسوده که مدام توی سرمان وول میخورد ... زمانش کی می رسد که به سراغ خانه تکانیه ذهن برویم ؟ عید تفکراتمان کی می رسد؟!

 میان حرفهایتان که رنگ و بوی روشنفکری داشت قدری قدم زدیم چیزی جز تناقض با وجودتان نیافتیم !!!

باز سکوت کردیم تا بیشتر بشناسمتان اما اینگاری کسی توجهی نمیکند به خراب کاریهایش و اینگاری شعورش را به باد سپرده است !!!

کسی در این میان  قدمهای بلندی برداشت حواسش نبود تعادلش به هم میخورد ... کمکش کردیم که زمین نخورد اما حالا برایمان دم تکان می دهد ... وفا هم وفاهای قدیم ...

می خواستیم مانند قدیمی ها اما در کالبد امروزی زندگی کنیم اما اینگار خوششان می اید مثل خودشان در کالبدی فرسوده و با تفکراتی پوچ  اما با ادعای امروزی زندگی کنیم!!!

باز هم خوشیم به خوشیشان نه به اینکه برایمان مهم هستند نه! همین بس که بتوانیم تحملشان کنیم کافیست !!!

به دنبال روزنه ای بودیم که از آن پرتویی از امید رد کنیم !!! اما بهمان وصله ی ناجور زدن و قدری بیشتر دلمان از کارشان فرو ریخت ...

حالا خودمان را محکم تر ساخته ایم و بهشان نوید منطق می دهیم و هستیم تا آخر ... به قول خودشان ما همه مثل هم و با درک و فهم های یکسان و البته هم سن هستیم ... و به قول خودشان بهتر بود فراموش میشد اما اینگاری برایشان لذت فراوانی داشت کوتاهی دیگری و بهشان چسبید عذرخواهیمان ...

حالا میشویم خار لب دیوار که حتی دیوار هم کوتاه باشد نوید خطر دهیم...

نزدیکمان نشوید که سوت مغزتان آزارتان میدهد!!!

به ریششان خندیدیم ... به ناگفته هایمان افزوده شد ... عذر خواستیم اما اینگار دلشان انقدر بزرگ نبود  که بخشششان را نثارمان کنند ... عذر خواستیم که دل چندی را که محتاج به این بودن شاد کنیم...

اما اینگاری بدجور روحم آزارم میدهد که کوتاه بیایم ... به قصمهایمان هم پای بند هستیم ... حالا بازیگر بازی ای شده ایم که کارگردانش هم خودمان هستیم فقط به یک نفر نیاز هست که قدری بشکند !!! تا غم بازیمان پابرجا باشد !!! همین...

منتظر باشین حتما پیدا میکنم ...

به خدا سپردمتان...

بدرود 

 

در غیاب دوست

سلاام...

در میان همه ی نازک کاریهای عیدانه خود دلمان را تکاندیم ... نمیدانم چه شد که برخی از لحظات گذشته هنور که هور هست به یادمان می اید!!!

عجب روزگاری شده است ! دوست غیبت دوست را میپسندد و همین است که دلم آرامش ندارد...

دلواپسم خیلی آن هم در غیاب دوست ... از همان خیلی های گذشته!!!

دلواپس اون همکلاسی هستم که فقط خودش  را میبیند و بس 

دلواپس اون هم کلاسی هستم که زندگی رو تو دودوتا چهارتای خودش نقش میبندد

دلواپس اون هم کلاسی هستم که قولشو میشکنه و تمرینشو تحویل استاد میده و یکمی تا اندکی خودشیرینی میکند

دلواپس اون هم کلاسی هستم که پاسخ سوال دوستش را نمیدهد با اینکه میداند .... و به  گمان خودش کلاس دارد !

دلواپس این همه دانشجو هستم که ۳ سالشون گذشت و هیچ بزرگ نشدن و همان رفتار دبستانی خود را دارند ...

دلواپس اون همکلاسی هستم که واسه همکلاسیش مزاحمت ایجاد میکنه و گمان میکند فقط حودش میداند ...

دلواپس تو هستم خود تو که داری میخونی اینو .... دلواپس تو هستم که نمیدونی چقد ظاهرت با درونت فرق دارد و ادعا میکنی که صادق هستی ...

دلواپس خودم هستم که ... ... ...

خیلی میشود نوشت همین بس که بدانید دلواپس خودم هستم بیش از شما ...

موفق باشین

Ranking web of world universities

نتایج نسخه رتبه بندی دانشگاه های جهان بر اساس وب سنجی در جولای ۲۰۱۱ اعلام شد که در این رتبه بندی که وسیعترین رتبه بندی در جهان است، عملکرد ۱۲۰۰۰ وب سایت دانشگاهی در سراسر جهان مورد بررسی قرار گرفته است.

به گزارش خبرگزاری مهر، رتبه بندی وبومتریک ٫دانشگاه‌های جهان را بر اساس ارزیابی آموزش‌های برتر در وب، حجم، قابلیت دید و اثر (impact) صفحات وب منتشر شده توسط دانشگاه‌ها و منابع اطلاعات و تفسیر آنها رتبه بندی می‌کند.

بر اساس آخرین نسخه به روز شده مرکز رتبه بندی‌ وبومتریک دانشگاه‌های ایرانی نسبت به گذشته جایگاه بهتری پیدا کرده اند.

شاخص‌های رتبه بندی وبومتریک در این نسخه از گزارش رتبه بندی شامل اندازه صفحات وب (size)، قابلیت مشاهده از سوی دیگران و میزان لینک هایی که مراکز دیگر به سایت اصلی داده باشند (visibility)، فایل های قابل دسترسی ( rich file) و همچنین تعداد منابع علمی سایت و میزان ارجاعات به آن (scholar) بوده است. دانشگاه هاروارد رتبه اول جهانی رو به دست آورد.
از ایران هم ۵۲۱ دانشگاه مورد بررسی قرار گرفت.

که البته سایت دانشگاهمون رتبه داخلی ۲۸ (!!!) و جهانی ۲۷۴۱ رو کسب کرده > مشاهده لینک
قابل ذکره که دانشگاه تهران رتبه اول رو در داخل و رتبه جهانی ۵۲۸ رو کسب کرده > مشاهده لینک

از دستم در رفت ...

سلاااام...


نگذار نادانیت زیباییت را از تو بگیرد ... ان زیبایی که من تصورش کرده ام


بگذار لااقل به همین تصور خوش باشم و خودم را گول بزنم

توهم...

سلام...

تبریک بابات همه ی شادیهایی که میخوایم از خود بروز بدیم اما ذهنمون درگیر هستش و یادمون میره ...

تبریک بابت همه ی حرفهای شادکننده که تو گلو میمونه و در نمیاد ...

تبریک بابت همه ی ... بابت همه چی !!!

------------------------

نتیجه ی هفته ی قبل بینتان :

بازم خودخواهی خودخواهی و باز خودخواهی ...

-----------------------

گروه های طراحی اجزا مشخص شده اما درصدد به هم زدن چند گروه هستم و ... خیر و شرش با خودم ...

امیدوارم بتونیم در کنار هم این درس رو هم پشت سر بگذاریم و اندکی علم یاد بگیریم ...

-----------------------

شاد باشین

 

 

پایان تلخ مصادف با شروع خیالی...!!!

این ترم هم گذشت ...... عیب ندارد

حرفهایتان را تکه تکه کنید  ...... بچه ی همسایه لکنت زبان دارد

------------------------------------------

زیر ثبات سنگین سکوت بینتان

دست یر هر دستی گذاشتم

پوچ بود ، پوچ ... 

زندگی بازی با یک ادم برفیست که تا وقتی گرم بازی میشوی ادم برفی ناپدید میشود ... امسال ادم برفی نداشتیم ... وای چه به روزمان امده است ...

در کنارتان بودیم ،بچه شدیم ... با سازتان خندیدیم ... با هم بزرگ شدیم، اشک هایمان را دلیلی نیافتیم فقط خنده هایمان را خوب جلوه دادیم ...کلاغ سیاه بالای سرمان هم دیگر قار قار نمیکند ، صدایش خریدار ندارد ...اندکی نگاهمان کند حساب کار دستش می اید ،دلهایمان بسی سیاه تر از پرهای اوست ...

زندگی سادست همچون گریه ی یک کودک یا به مثال سلام یک همکلاسی در افق نگاهش ... تقصیر خودمان است ... سختش کردیم بدنبال نقطه های سیاه سلام میگردیم غافل از اینکه نقطه ای وجود ندارد ...

به حال در بی خودیه خود گذراندیم انچه که ارزش داشت ،بی ارزشیها را بغل کردیم ، بوسیدیم، نوازش دادیم ،در کنج دلمان بهشان جا دادیم ... حالا وقتی میخواهیم اندکی لحظه های با ارزش را نگهداریم جایی نداریم .... ظرفیت پر شده است ... خدا کند لبریز نشود ...

همه چیز را فیلتر کرده اند نمیدانم چه سریست که نمیشود قدری نگاهمان را فیلتر کنیم یا لااقل جلوی دهنمان فیلتر میگذاشتیم ...

گذشت باز اما بیایید قدری رو راست باشیم ،چقدر تلاش کردیم که دچار اینچنین رقابتها و چنین چشم و هم چشمی ها نشویم!...چقدر تلاش کردیم تا دل ادمی را بدست بیاریم،شاد کنیم و اندکی لبخند تعارفش کنیم! چقدر تلاش کردیم که به جای خودداری از پاسخ دادن به مشکلات یک دوست با اغوشی باز برای حل مشکلش پا پیش بگذاریم!

هیچ و هیچ و هیچ ... می شود تا سریا هیچ را روی هم گذاشت ... کاش معمار،اینبار معمار خوبی نباشد و دیوار کج شود و بریزد ...

دوست دارم همچنان خودم را گول بزنم

و سر صحبت را باز کنم

 با مردمی(هم کلاسیها) که هنوز عصبهاشان تحریک می شود

برای همین است هنوز خودم نیستم

می شود راحت رفت و نشست کنار استاد، برای سکوت محض هم میشود در اتاق را بست ... می شود ساعتی تنها با استاد درد و دل کرد ...حرفهایش را که تا به حال از زبانش نشنیده ای را بشنوی و چشمهایت مثل  قورباغه  بیرون بپرد ... هیچ چیز از ان حرفها را برایتان نمیگویم !!! پیش خودم حبس شده است ...

کاش اندکی خود را باور داشتیم یا می شود گاهی گفت اندکی خود را باور نداشته باشیم ... زیادیش هم خوب نیست اصلا ...بدنبال نتیجه ای برای این ترم میگشتم در تک تک لحظه هایش اما تنها این عایدم شد ، البته فقط این ...

کاش به جای اینکه فخر فروشی کنیم یا از داشته های نداشته امان مثل پتک استفاده کنیم قدری اداب معاشرت را یاد میگرفتیم یا لااقل قدری دیدمان را از این زندان زجر فراتر میبردیم ...می شود تحمل کرد تا انجایی که صدای صبرت در نیامده است ... در بیاید دیگر نمیشود کارش کرد ...گاهی محو یک لحظه می شویم و تا اخر هم در همان بعد میمانیم ، هیچ چیز برایمان مهم نیست .... اما وای به روزی که ان لحظه دیگر تکراری شود ...حالا دنبال چیزی میگردیم که از دستش داده ایم ... دیگر از دست داده ایم آن را ...

می شود شروع و پایان را مشابه هم داشت ... چه بهتر که هردو خوش باشن ...

یه دوست مدام در گوشت زمزمه می کند تو کودکی ده ساله بیش نیستی با افکاری پوچ ... قدری بزرگ تر شو ...

می گوید اگر واقعیت ها را اندکی زودتر میفهمیدم از اینجا رفته بودم ... حالم دارد به هم میخورد از این وقایعه پشت پرده ...

چی میشود در پاسخش گفت جز سکوت همیشگی ...

میدانی سکوت درمان هر دردیست ... سکوت انچه که در ظاهر نیست را هم ظاهر میکند...عمریست محو سکوت شده ایم ...

همیشه گفته ام عشق غافلگیر کنندست ... گاهی حرفهایی را رد میکنیم .... گاهی میشویم جبهه ی مقابل افرادی که چندی باهاشان عمر را گذرانده ایم ... گاهی انقدر افکار و رفتارمان در هم برهم میشود که نمیشود یک سوی مشخصی را برایش پیدا کرد ...گاهی هم میشویم مثل همان ها که آدم حسابشان نمی کردیم ... گاهی انقدر گرم می شویم که حواسمان به قلبمان نیست ... گاهی انقدر سرد که زبان در دهان خشک می شود ...

زمانی هست که خود دچارش میشویم و انوقت هست که متوجه میشویم بزرگ شدن مختصه کیست ...

امیدوارم اینده ی خوبی در کنار هم داشته باشیم ...

تقدیم به مخاطبین خاص:

امروز بادکنکم با همه ی قشنگیش ترکید ... کاش دماغ پر باد تو که اصلا هم قشنگ نیست می ترکید ...

تاب من از دست رفته است

بازی تمام شد ... این دست اخر است

تقدیر برد و من ناباورانه باختم

اما چقدر خوب

من گرگ های خود را اخر شناختم

---------

امدوارم روشنایی ، مثل شعاعی تنها   ///  سمت تاریکی قلبتان بتابد

این هست دعای من برای شروع ترمتان 

بدرود

انتخاب واحد

با سلام

دروس ارائه شده در ترم آینده

                                                                                                                   

تسلیت ...

سلام...

یه مدتی توی سکوت خودت باشی و مشغول درس و فرجه و پروژه و ... بعد یهو یه اتفاقی بیافته که حتی فک کردن بهش هم افکارتو آزار میده ... درونت درد میگیره ... اونوقته که هرچی هم صبورباشی اون دونه دونه اشکای چشمت سرازیر میشه ... دیگه صبر معنایی نداره ...

امیدوارم هیچکس داغ برادر نبینه ...

دوست خوبم ، هم رشته ای و هم شهریه عزیزم

محمد حسین دهقانپور فراشاه

 فوت برادر عزیزت

 را از طرف خودم و هم دانشگاهیات بهت تسلیت میگم ...

شهید محمد رضا دهقانپور فراشاه

روحت شاد و یادت گرامی

برای شادی روح تمامیه رفتگان صلوات...

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و (عجل فرجهم)

راه  کارهای خرکی!!!

سلام به تمامی دوستان و هم رشته ایهای عزیز و محترم ...

امیدوارم تا الان که یه هفته مونده به پایان ترم ۵ لحظات خوشی رو پشت سر گذاشته باشین ...

راه های موفقیت خرکی رو واستون گذاشتم ...

اونهایی مایل به رسیدن موفقیت دوچندان هستین این راهکارها ممکنه به کارتون بیااااااد

ادامه مطلب...

ادامه نوشته

ماه سوگواری محرم ...

السلام  علیک یا ابا عبداله و علی الارواح التی حلت بفنائک

سلام بر حسین(ع)و سلام بر شهدای کربلا

تاسوعا و عاشورای حسینی رو به همه ی دوستان تسلیت میگم ...

در ادامه مطلب یه سری تصاویر از نخل برداری شهر خودمون در عصر عاشورا را واستون گذاشتم ...

التماس دعا...

پ.ن:

یادمه وقتی کوچیک بودیم وقتی ماه محرم میومد دل دل میکردیم که شب بشه بریم توی هیئت وفرداش تو مدرسه  واسه همدیگه کلاس بیایم که هیئت ما تعداد تبل هاش بیشتره و جمعیتشم بیشتره و مدام سرخیه سینه هامون و شونه هامونو نشون هم بدیم و پزشو بیایم که ما هم رفتیم عزاداری ...

حالا که قدری بزرگتر شدیم به خیالم شونه هامون کوچیک شدن که دیگه طاقت اون زنجیر رو ندارن که واسه عزاداری بریم تو هیئت و زنجیر بزنیم ...

شاید محرم را گم کرده ایم در نداشته هامون

التماس دعا

ادامه نوشته