سلام بر همگی ...[تقدیم یه سبد گل]

سلام به شما ، منظورم دقیقا خود جناب عالی هستین که چشماتون مثل چشمای قورباغه زده بیرون و خیره شدین به مانیتور سیستمتون و حس میکنید که توی  این وبلاگ میشه مطلب جدیدی پیدا کرد  ...[ایکون سخره ورزی ]

نه بابا خبری نیست !!! اهان وایسا وایسا خبری هست ... الان میگم بهت ... یه شیفت برو پایین تر ...

میدونی چه خبر شده ؟؟؟ نمیدونی که !!! والا منم نمیدونم ولی همین الان درست همین الان به ذهنم رسید که یخرده سر کارت بگذارم ... باورت میشه ؟!! یه شیفت برو پایین تر ["مشغول ضمه" هستی اگه فک کنی که این مطلب رو نخونی و نری پایین تر من ناراحت میشم ... گفته باشم !!!]

من هم سن تو هستم؟!

من هم قد تو هستم ؟!

من هم قیافه ی تو هستم ؟!

من هم عقیده ی تو هستم ؟!

من هم سلیقه ی تو هستم ؟!

که با تو شوخی کنم ...[ایکون جدیت]

بیا برو دنبال نرم افزار یاد گرفتنت و پروژه حل کردنت ... افرین ... بیا برو تا جناب امیریان رو صدا نزدم !!![ایکون ریپورتر مخفی]

والا ...

بعد میری خونتون پیش مامان بابای عزیز میگی فلان دانشجوهایی تو دانشکده نمیگذاشتن ما درس بخونین و هزارتا بهونه ی دیگه ... اینارو گفتم که اگه یه موقع اسمی از من بردی راضی نیستم ... گفته باشم !!!

همه اینا به کنار :

به قول یه خواننده ای که میگن :

واسه من کافیه اینکه

تو از من خاطره داری

به یادش هم که می افتی

 واسه من وقت میگذاری

 همین خوبه ، همین خوبه

توجه کردی عنوان نوشته اصلا به متن این نوشته ربطی نداشت ؟؟؟ توجه نکردی که ... بعد توقع داری چهار روز دیگه بهت بگن مهندس ... والا !